می ایند و میروند...
آنقدر می آیند و نمیمانند،
می آیند و بلاتکلیفمان میکنند،
می آیند و دل میشکنند ..
که اگر کسی بیاید و
اهل ماندن هم باشد،
ما دیگر نمیمانیم !

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ
آنقدر می آیند و نمیمانند،
می آیند و بلاتکلیفمان میکنند،
می آیند و دل میشکنند ..
که اگر کسی بیاید و
اهل ماندن هم باشد،
ما دیگر نمیمانیم !
بیشترین افسوس زندگی ام رازمانی خوردم که فهمیدم
"آدم ها خیلی ها را دوست دارند،
اما فقط عاشق یک نفر میشوند"
تو برای من همان
یک نفر بودی
و من برای تو یکی از آن خیلی ها...!
" غرور "
یک حرکتِ فوقِ بی رحمانست؛
که یک فرد میتواند در برابر ابرازِ عشق و علاقه ی دیگری نشان دهد...
اصلا غرور " یک جور قاتلِ روان پریش است
از آن نوع قاتل ها که اولش
آدم را تا جا دارد زجر میدهد
و صبر میکند و با وقاهت ،
جان دادن طرف را تماشا میکند...!
هر بار که جواب ابرازِ محبت هایت را با یخبندانِ غرور پاسخ گرفتی
چمدانت را ببند و برای همیشه برو...
چرا که غرور شکلِ دیگر نخواستن است،
و ماندنت جز هر ثانیه مُردن
تو را به هیچ چیز نمیرساند...!
بالاخره تموم شد انتظارم تموم شد و نتایجمم اومد
نتایج اومد و من هیچ حس خاصی ندارم
نه خوشحالم نه ناراحتم
چه بمونم و چه برم ناراحت نیستم
چون یه فصل دیگه از زندیگم گذشت
و یه تجربه به تجربه های زندیگم اضافه شد
اینم جالب بود
کنکورهم با تمام سختی هاش برام جالب بود
البته دروغ نگم واقعا خستم کرد
ولی بازم دغدغه جالبی بود برام
مثه تموم دغدغه های جالب دیگه زندگیم
اما هرچی که باشه من مطمئنم که یه روز
به هدفای قشنگ زندگیم میرسم
گاهی با خودم فک میکنم که چقدر زود دوستت دارم برام بی معنی شد .... چقدر زود این کلمه شنیدنش برام عادی شد ، یه زمانی وقتی این کلمه رو میشنیدم تو دلم غنج میرفت اما الان این کلمه برام شده مثل کلمه سلام به همین بی تفاوتی ، به همین خشکی
گاهی دلم میگیره و با خودم میگم کاش دوستت دارم مثه یه زمانی برام معنی داشت ؛ کاش دوباره دلم غنج میرفت اما چه خیال پوچی
اخه ادما خیلی جالبن تا یه زمانی اروزویه چیزی رو دارن اما همین که بهش میرسن دیگه براشون عادی میشه اما برای من یه استثنا وجود داره اگه همون اولین بار کسی رو که واقعا دوسش داشتم دوسم داشت من هیچوقت بی معنی شدن دوستت دارم رو تجربه نمیکردم
دلم برای اینکه دوستت دارم برام خاص باشه تنگ شده ... هرچند خیلی این کلمه رو شنیدم اما همشون برام بی معنیه .... فقط همینقدر فهمیدم که دوستت دارم زمانی برات معنی دار میشه که اونو از کسی که دلت میخواد بشنوی اونوقت یهو دلت میریزه و قلبت تند تند مثه یه گنجشک میتپه ... راستش من فقط یه بار این حس و تجربه کردم دلم برای همین حسم تنگ شده ....
اما .... امیدوارم اگه یه بار دیگه دلم ریخت دیگه دوستت دارمش دائمی باشه با کسی که حتی دلم حاضره به خاطرش سقوط کنه
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﻱ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻴﻄﻨﺖ ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﻭﻗﻔﻪ،
ﺑﻴﺨﻴﺎﻟﻲ ﻫﺎﻱ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﻩ،
ﻧﺎﺯ ﻭ ﻛﺮﺷﻤﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻦ ﻭ ﺁﻳﻨﻪ
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺑﻲ ﺩﻟﻴﻞ،
ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻣﻬﺎﺭ ﻧﺸﺪﻧﻲ،
ﺣﺎﻻ ﺍﻣﺎ،
ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﻧﺎﺯﻙ ﻧﺎﺭﻧﺠﻲ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﭼﻪ ﺑﻲ ﻫﻮﺍ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ !
ﭼﻪ ﻗﺪﻱ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﻃﺎﻗﺘﻢ !
ﺿﺮﺑﺎﻫﻨﮓ ﻗﻠﺒﻢ ﭼﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻣﻨﻄﻘﻲ ﻣﻴﺰﻧﺪ !
ﭼﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﺍﻱ ﺑﻮﺩﻡ ﺭﻭﺯﻱ،
ﺣﺎﻻ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺳﺨﺖ ﺷﺪﻥ ﻫﻢ ﺭﺿﺎ ﻧﻤﻴﺪﻫﻢ !
ﺑﻪ ﺳﻨﮓ ﺷﺪﻥ ﻣﻲ ﺍﻧﺪﻳﺸﻢ،
ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻧﺶ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ !
ﺟﺎﻱ ﺑﺴﺘﻨﻲ ﻳﺨﻲ ﻫﺎﻱ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺍﻡ ﺭﺍ
ﻗﻬﻮﻩ ﻫﺎﻱ ﺗﻠﺦ ﻭ ﭘﺮ ﺳﻜﻮﺕ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ !
ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻟﺤﻦ ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﻢ ﺍﻳﻨﻘﺪﺭ ﺟﺪﻱ ﺍﺳﺖ
ﻛﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻴﺒﺮﻡ ...
ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﺷﺎﺩﻱ ﻫﻢ ﻗﻬﻘﻬﻪ ﺳﺮ ﻧﻤﻲ ﺩﻫﻢ ! ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﻱ ﺍﻛﺘﻔﺎ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ !
ﭼﻪ ﭘﻴﺸﻮﻧﺪ ﻋﺠﻴﺒﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻠﻤﻪ ﺧﺎﻧﻢ !!!
ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﺍﺳﻤﺖ ﻣﻴﻨﺸﻴﻨﺪ
ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺳﺮ ﺧﻮﺷﻲ ﻭ ﺑﻲ ﺧﻴﺎﻟﻴﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ،
ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﻳﺶ ﻭﺯﻧﻪ ﻭﻗﺎﺭ ﻭﻣﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ
ﺭﻭﻱ ﺷﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﻣﻲ ﮔﺬﺍﺭﺩ !
ﻧﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺑﺪ ﺑﺎﺷﺪ،ﻧﻪ !
ﻓﻘﻂ ﺧﺪﺍ ﻛﻨﺪ ﻭﺯﻧﺸﺎﻥ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﻧﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺩﺭﻭﻧﻢ
ﺯﻳﺮ ﺳﻨﮕﻴﻨﻲ ﺁﻥ ﺑﻤﻴﺮﺩ ...
امروز شاید روز من نباشد،
اما من همان دختر دیروزم ،
روزم مبارک...❤️